روزها که تمام به صندلی چسبیده ام، منتظر شب که پسر همسایه از کار برسد، بپرد روی سقف طبقه دوم و از درخت گیلاس بچیند، پرت کند سمت پنجره ام و گیلاس اول که افتاد کف اتاق، با نیش تا بناگوش باز بنشینم روی هره برای دوباره، دوباره. یک امیدی شده حضور گیلاسی اش در این روزهای خاکستری.
No comments:
Post a Comment