Sunday, July 6, 2014

جولای دو هزار چهارده آسان بود؟

دلم یک تک نفره ی آرام میخواهد. بی حضور هیچ کس. بی همهمه ی ذهن اشفته ام. یک ذهن صاف، بی خط و نقطه. بی غصه ی آدم های دور. بی قصه ی تمام نشدنی کارهای ددلاین دار.
.
همیشه فکر میکردم آدم برون گرایی ام، چون بودم. حالا، انگار که بزرگ شده باشم، یک گوش دارم برای ویرانی های این روزها، یک گوش مهربان. و یک من خندان برای بقیه ی آدم ها. روکش شکلاتی خوشمزه کشیده ام رو تنم.
.
آسان نیست.

No comments:

Post a Comment