کوچهی پشتی یک بالش خانههای جنوبیست و یک
بالش پارک شیبداری که به پر ترددترین خیابان محلهمان باز میشود. یک روزی شاید مرد همت کند بنویسد از لحظهی
آشنایی و داستان و حرف ها و حسهایی که گذشت و سالهایی که سپری شد تا .... آن وقت صفحه ی اولش، وسط صفحه می نویسد: به کوچهی پشتی و کوچهی
عمودی، که راهدار راهرویهای عاشقانهی راهراههای مقیم مرکز بودند و شاهد
آوازخوانیهای بلند ما.
جمعه، بیست و شش جولای دو هزار و دوازده میلادی
سانسور شد. سانسور چی اعظم.
جمعه، بیست و شش جولای دو هزار و دوازده میلادی
سانسور شد. سانسور چی اعظم.
No comments:
Post a Comment