Although she's trying hard. She's trying so damn hard. She's trying so fucking damn hard.
بهم گفت هیچ چیزی که سیخونک بهت بزنه نخون. هیچ چیزی که سیخونک بهت بزنه گوش نده. ابی یهو شروع کرد به خوندن. "به یادت که می افتم..." قلبم تند می زد. نفس ام گرفت. نفس ام گرفت. دستم رسید فقط بره تا ضربدر و ببنده صفحه رو. الان فقط صدای بارون میاد و فن لپ تاپ، تو گویی بارون و فن هواپیما. این شب ها خواب گم شدن می بینم. خواب گم شدن در هزار توی ساختمان. در هزارتوی کوچه های شهر.
No comments:
Post a Comment